تامی بعضی وقتها که ناراحت میشود، دست به سینه میایستد، پاهایش را به زمین میکوبد و اخم میکند. اما وقتی یاد میگیرد چطور خودش را آرام کند، اوضاع بهتر میشود!
آلن میخواهد توپش را به آن دورها پرت کند. او سعی خودش را میکند، ولی نمیتواند. بعد دوستانش یادش میاندازند که چطور قبلاً کارهای دیگر را به خوبی یاد گرفته بود. بیایید ببینیم وقتی دوستانش او را تشویق میکنند، چه اتفاقی میافتد.
سارا معلمبازی را دوست دارد. اما وقتی خودش معلم میشود، اصلاً نمیگوید «لطفاً»،«ممنون» یا «خواهش میکنم». بیایید ببینیم چطور دوستان سارا به او کمک میکنند تا او دختر باادبی شود.