نمایش 9 24 36

کتاب لیزه لوته گم می شه

لیزه لوته زودی باید می‌رفت سراغ کارش. آخه سال نو نزدیک بود. او باید کارت تبریک‌ها و هدیه‌ها را به دست بقیه می‌رساند. لیزه لوته و آقای پستچی همه ی...

کتاب لیزه لوته مسافرت می ره

لیزه لوته خیلی غصه می‌خورد، آخه آقای پستچی برای گذراندن تعطیلات رفته مسافرت. لیزه لوته هم دلش می خواست برود مسافرت و خوش بگذراند. برای همین شال و...

کتاب لیزه لوته پستچی میشه

لیزه لوته و آقای پستچی قرار بود بسته ها را به دست اهالی دهکده برسانند. سرشان هم حسابی شلوغ بود. آنها بدوبدو به همه جا سر می‌زدند تا بسته‌ها را...

کتاب لیزه لوته مهربون میشه

لیزه لوته و بقیه ی حیوانات مزرعه سر توپ بازی بگومگو می کردند. آنها شلوغ می کردند و باهم کنار نمی آمدند. خانم مزرعه‌ دار از دستشان کلافه شد و گفت باید...

داسی دایناسی 19/داسی خواننده می شه

عجب صدایی دارم!

خوشم اومد از خودم

اگر کلاس می‌رفتم

خواننده هم می‌شدم.

حالا که مامی‌دایناسی صدای قشنگ بچه جانش را از پشت در حمام شنیده، می‌خواهد داسی‌دایناسی بااستعدادش را بفرستد کلاس

داسی دایناسی 18/نه یه دقیقه صبر کن

مامان بریم بخوابیم

لالا بخون تو گوشم

نه، یه دقیقه صبر کن!

لباس خواب بپوشم

چند دقیقه مانده به ساعت نُه شب. داسی باید بخوابد، اما یکعالمه کار دارد.

داسی دایناسی 17/دوناسی مهمان داسی

با این حالم چهجوری

سلام به مهمون کنم؟

کنارشون بشینم

پذیراییشون کنم؟

مامیدایناسی یک خبر خوب برای داسیدایناسی دارد: آنها مهمان دارند.