فرانکلین جامدادی نو و خطکش، یک مداد یک پاککن، و دوازده تا مداد رنگیش که خودش آنها را تراشیده بود برداشت. حالا برای روز اول مدرسه آماده بود، ولی همین که خواست سوار سرویس مدرسه شود ترس آمد سراغش. آیا فرانکلین واقعا از مدرسه خوشش میآید؟
فرانکلین عضو خیلی از گروهها بود و حالا میخواست عضو گروه پیشگامان جنگل شود. دل توی دلش نبود که زودتر نشان بگیرد. ولی نشان گرفتن آنقدرها هم سریع و ساده نیست. آیا فرانکلین موفق میشود نشان بگیرد؟