نمایش 9 24 36

کتاب فرانکلین و محله دوست داشتنی

خلاصه کتاب

  فرانکلین لاک‌پشتی باهوش است. یک روز در مدرسه آقای جغد از بچه‌ها می‌خواهد که برای تکلیف روز بعد چیزی را که در محله‌شان از همه بیشتر دوست دارند نقاشی کنند. هرکدام از دوستان فرانکلین چیزی را که دوست دارد، نقاشی می‌کند، اما فرانکلین هرچه فکر می‌کند نمی‌تواند تصمیم بگیرد چه چیزی را نقاشی کند چون او خیلی چیزها را در محله‌شان دوست دارد. به هر جایی که نگاه می‌کند یاد دوستان و خاطراتش می‌افتد تا این‌ که...‌

کتاب فرانکلین و باشگاه سری

خلاصه کتاب

فرانکلین لاک‌پشت باهوش و توانایی است. او دلش می‌خواهد در کارهای گروهی شرکت کند. یک‌ روز وقتی داشت قدم می‌زد یک مخفیگاه کوچک و دنج پیدا کرد و تصمیم گرفت یک باشگاه سری راه بیندازد اما باشگاه کوچک بود و جا برای همه دوستانش نبود؛ برای همین سگ آبی ناراحت شد. چون نمی‌توانست عضو باشگاه فرانکلین شود...

کتاب فرانکلین و توفان

خلاصه کتاب

  فرانکلین خیلی کارها بلد است. می‌تواند تا صد بشمارد و بند کفش‌هایش را ببندد. اما از توفان می‌ترسد. وقتی که توفان می‌شود همه‌ی بچه‌ها می‌خواهند کاری کنند که فرانکلین آرام شود و دیگر از توفان نترسد. هرکدامشان داستانی سرهم می‌کنند تا این‌ که...

کتاب فرانکلین فوتبال بازی می کند

خلاصه کتاب

فرانکلین و دوستانش بازی فوتبال را خیلی دوست دارند ولی هیچ‌ وقت برنده نمی‌شوند. هرکدام از هم‌تیمی‌ها مشکلی دارند: یکی دمش سنگین است، یکی گوش‌هایش بزرگ است، غاز هم یادش می‌رود در بازی فوتبال نباید از بال‌هایش استفاده کند. حتی یادشان می‌رود که باید با هم همکاری کنند و همه به سمت توپ حمله می‌کنند. بالاخره فرانکلین راهی پیدا می‌کند و...

کتاب فرانکلین رئیس بازی در می آورد

خلاصه کتاب

  فرانکلین لاک‌پشت فعال و زرنگی است و دوستان زیادی دارد، اما موقع بازی به دوستانش دستور می‌دهد و مثل رئیس‌ها رفتار می‌کند و آن‌ها را ناراحت می‌کند. دوستانش هم تصمیم می‌گیرند دیگر با او بازی نکنند. فرانکلین از این‌ که با بهترین دوستش، خرس، قهر کرده ناراحت است. برای همین خیلی فکر می‌کند تا این‌که...

کتاب فرانکلین دوچرخه سواری می کند

خلاصه کتاب

فرانکلین لاک‌پشته خیلی با استعداد است و خیلی کارها بلد است. از میله‌ها تاب می‌خورد و خوب شنا می‌کند ولی بلد نیست خوب دوچرخه‌ سواری کند برای همین خیلی ناراحت است و حاضر نیست دوباره تمرین کند تا دوچرخه‌ سواری یاد بگیرد. ولی یک روز...

کتاب فرانکلین و دوست جدیدش

خلاصه کتاب

  فرانکلین به خوبی و خوشی زندگی می‌کرد و دوستان زیادی داشت. هیچ‌ وقت به فکر پیدا کردن دوستی جدید نبود، تا این‌ که یک روز خانواده‌ی جدیدی از سرزمین‌های شمال به محله‌ی آن‌ها اسباب‌کشی کردند. خانواده‌ی گوزن غول‌پیکر بودند و فرانکلین خیلی از آن‌ها ترسیده بود. بچه‌ی آن‌ها هم‌ سن‌وسال فرانکلین بود. روز اول مدرسه هیچکس با گوزن بازی نکرد. ولی آقای جغد با فرانکلین صحبت کرد و ...

کتاب فرانکلین از تاریکی نمی ترسد

خلاصه کتاب

  فرانکلین لاک‌پشته می‌تواند خیلی کارها را به تنهایی انجام دهد اما از تاریکی می‌ترسد و چون او یک لاک‌پشت است، می‌ترسد توی لاک تنگ‌ و تاریکش بخزد. برای همین لاکش را دنبال خودش روی زمین می‌کشد. بالاخره یک روز تصمیم می‌گیرد برود و از دوستانش کمک بگیرد...